هان ! کجایی ای همزبانم که دل با تو یکی کنم و از ناگفته ها بگویم
اما واقعا دیگه هیچ فرصتی ندارم حتی برای کارهای شخصی ام هم باید کمک بگیرم .
خوب مامان شدن یک سری مزایا داره یک سری هم ... ( عوارض جانبی ) شوخی کردم .
اسم دخترم رو گذاشتم درسا خیلی ناز و دوست داشتنیه ......
آدرس وبلاگش رو هم برای دوستانی که میخواستن میذارم شاید دلتون خواست بیاین و ببینیدش .
البته رمز میذارم دوستان عزیز لطفا قبلش هماهنگشین بعد .
ممنون
ممنون از اینکه میاین و بهم سرمیزنین ولی عزیزان من دیگه دارم مامان میشم و حسابی سرم شلوغه
یک وبلاگ هم برای نی نی کوچولو طراحی کردم دوست داشتین بیاین و سربزنین خوشحال میشم
امیدوارم باز هم بتونم بیام و مثل سابق مطالب جدید تو این وبلاگ بذارم
- سه نوع كيمياگر وجود دارد. آنهايي كه گنگ و مبهم هستند، براي اين كه نميدانند كه درباره ي چه چيزي در حال گفتگو هستند و دوم آنهايي كه مبهم صحبت ميكنند، براي اينكه ميدانند درباره ي چه چيزي دارند صحبت ميكنند و اما همچنين مي دانند كه زبان كيمياگري، زباني هدايت شده به سمت قلبها مي باشد و نه عقل و منطق.
پرسيدم:
- و سومي كدام است؟
- آنهايي كه هرگز درباره ي كيمياگري چيزي نشنيده اند، اما از طريق شانس زندگيشان موفق به كشف سنگ فلسفي خواهند شد.

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد. پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت: مقصد ما خداست كيست كه با ما سفر كند ؟ كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن؟
قرنها گذشت اما از بي شمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدند . از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد كسي كم مي شد و قطار سبك مي گرديد زيرا
سبكي قانون راه خداست.



وقتي بچه بودم روزي از مادرم پرسيدم : چرا گريه مي كني ؟
مادرم جواب داد: براي اين كه من يك زن هستم.
كمي فكر كردم و گفتم : من كه نفهميدم.
مادرم مرا در آغوش كشيد و بوسيد و گفت: هيچوقت هم نخواهي فهميد!
آن شب پيش پدرم رفتم و از او علت گريه كردنهاي زياد مادرم را پرسيدم . پدرم در جوابم گفت: زنها همين طور هستند و براي كوچكترين چيزي گريه مي كنند.
من بزرگ و براي خودم مردي شدم اما همچنان به دنبال جوابي قانع كننده براي سوالم مي گشتم تا اين كه با خودم گفتم : بهتر است براي خدا نامه اي بنويسم و از او كه آنها را خلق كرده علت اين امر را بپرسم و همان شب وقتي در خواب بودم جوابش را از خدا گرفتم:
« زماني كه من زن را خلق كردم او را در تمامي دنيا موجودي منحصر بفرد قرار دادم موجودي كه نظيرش در هيچ كجاي عالم نيست . من شانه هاي او را آنقدر قوي كردم كه بتواند سنگيني تمام دنيا را بر دوش كشد و در عين حال آنقدر به آنها لطافت بخشيدم كه براي فرزندانش محلي امن و پر از آرامش باشد.
به او قدرتي بي نظير دادم تا بتواند سختي به دنيا آوردن كودكش را تاب بياورد و تلخي نيش زبانهاي او را به جان بخرد . به او صبر و شكيبايي دادم كه وقتي همه از حركت ايستادند و خسته شدند خودش يك تنه حركت كند و در بيماري و ناخوشي بدون هيچ شكايتي راهنماي خانواده اش باشد . در سينه اش عشقي بي نظير قرار دادم تا تحت هر شرايطي بدون هيچ قيد و شرطي به فرزندش عاشقانه و خالصانه و با تمام وجود عشق بورزد عشق الهي كه حتي اگر فرزندش با او به بدترين نحو رفتار كرد باز هم قلب مادر مالامال از عشق باشد به او قدرتي عظيم دادم تا همسرش را در روزگار سختي ياري دهد و نيروئي دادم تا بتواند مايه دلگرمي شريك زندگي اش باشد. و بالاخره به او چشماني عطا كردم كه به راحتي بگريد و هر زمان كه لازم باشد از احساسات قلبي اش نشاني بدهد.»
آنگاه فهميدم كه زيبايي يك زن در نحوه لباس پوشيدن زيبائي چهره و آرايش موهايش نيست بلكه زيبايي يك زن را بايد در چشمانش جستجو كرد زيرا چشمان او دريچه اي است كه به روي قلبش گشوده مي شود جايي كه عشق از آنجا سرچشمه مي گيرد.
خداوند به زن احساساتي لطيف عطا كرده تا هر زمان كه قلبش فرمان داد سيل اشك گونه هايش را نوازش كند.اگر
در زندگي احساس ناراحتي مي كنيد اين احساس يا ناشي از ديدي است كه نسبت به اطراف
خود داريد و يا ناشي از عملكردي است كه از خود بروز مي دهيد . اگر از احساسات خود
راضي نيستيد. ديد خود و يا به طور كلي عملكرد خود را تغيير دهيد. خواهيد ديد كه به
سرعت تغييري در احساسات شما حاصل خواهد شد.
مي
توانيد با استفاده از اين 5 روش از احساسات منفي خود درس گرفته از آنها استفاده
نماييد.
احساس واقعي خود را مشخص كنيد.
به احساسات خود احترام بگذاريد وبدانيد كه اين احساسات
منفي نوعي دعوت
به عمل مي باشند كه در شما تغييراتي مثبت ايجاد خواهد
نمود.
كنجكاو باشيد بدانيد كه به واسطه اين احساسات بايد چيزي را
تغيير دهيد يا احساستان را؟
مطمئن باشيد كه مي توانيد به سرعت اين احساس را كنترل كنيد
و براي امروز يا آينده از آن درس مي گيريد.
در خود انگيزه ايجاد كنيد و دست به عمل زنيد. شايد كنجكاو
شدن در مورد احساسات وقتي كه در گرما گرم احساساتمان غرق هستيم سخت و ناگوار باشد.
با استفاده از اين چهار سئوال مي توانيد از نشانه هاي عمل خود درس گرفته و به كار
ببريد:
الان دوست دارم چه احساسي داشته باشم؟
براي اينكه احساسي همچون گذشته داشته باشم. بايد چه چيزي
را باور كنم؟
الان براي كنترل اين احساس و رسيدن به يك راه حل معين چه
كاري مي خواهم انجام دهم؟
از اين احساس چه درسي مي توانم بگيرم؟
براي اطمينان از اينكه مي توانيد احساس منفي خود را كنترل
كنيد لحظه اي را به ياد آوريد كه احساس مشابهي داشته ايد باور كنيد كه در آن لحظه
با موفقيت احساس افسردگي خود را كنترل كرده ايد؟ آيا ديد خود را تغيير مي دهيد؟
همچنين خود را براي كنترل موقعيت هايي كه بالقوه مشكل
هستند و ممكن است در آينده احساسات منفي در شما ايجاد كنند آماده كنيد و در اين
زمينه در ذهن خود تمرين هايي انجام دهيد . خودتان را در اين حال ببينيد و احساس
كنيد كه به راحتي موقعيت مورد نظر را تحت كنترل در آورده ايد و اين احساس را تا
جايي ادامه دهيد كه مطمئن شويد مي توانيد در هر موقعيتي با قدرت و اعتماد عمل
كنيد.

اگر در زندگي ناگه به بن بست رسيدي افسوس نخور زيرا براي همه هست خداوند انسان را در آزمايش سخت قرارميدهد تا ظرفيت اش را امتحان كند چه خوب ميشد همه ما انسانها بنده خالص پروردگارمان ميشد يم و از هر چه بدي و كارهاي شيطان پسند بر حذر بوديم تا خداوند با كمال مطلق از همه بندگانش راضي بود و دنيا سرتاسر غرق نور الهي ميشد و افسوس ما انسانها زود تحت تاثير حرفهاي شيطان قرار ميگيريم تا يك مقام و منزلتي مي يابيم بي خيال همه شده و خود را مي بازيم انگار همان بنده ناچيز خدا نيستيم راستي چرا و هزاران سئوال براي ما پيش مي آيد چرا خود را برتر از بقيه مي دانيم چرا كسي به كمك نياز دارد پيش قدم نمي شويم مگه دنيا را مي خواهيم چكار با همه توان جمع مي كنيم آخرش كه چي نمي دانيم اين دنيا سراي آزمايش ماست چرا سعي نمي كنيم خوب باشيم . خوبي كنيم چرا ؟؟؟
راستي
چي مي شد طوري زندگي مي كرديم تا خداوند با افتخار مي گفت اينان بندگان من هستند
كه از هر چه اعمال شيطان پسند است دوري كردند و براي هميشه اين سخن را در ياد
داشته باشيم دنيا سراي آزمايش و امتحان الهي است ايكاش از اين آزمايش سرافراز
بيرون بيائيم خدايا به ما نيرويي ده تا بنده خالصت باشيم كمكمان كن خودت بهتر مي
داني به غير تو سر پناهي نداريم شيطان را از ما دور كن و ياريمان كن تا از همه كس
و همه چيز پند بگيريم خدايا دست ياريت را
از ما دريغ نفرما هر چند بنده گناهكار ت باشيم . (آراميس)
ولي
دوست عزيزم اگه دنيا سراي آزمايش است بدان هر آزمايشي خطاهايي دارد خصوصا براي
بنده كه خدا او را جايز الخطا ناميده پس خطا و گناه است كه به زندگي معنا ميدهد
اگر گناه و خطا نباشد توبه و تقوي و ايمان معني نميدهد اين جهان عالم فنا شوندگان
است و مادي پس انتظار اشتباه را از همه بايد داشت كه اگر اينگونه نبود و فقط صلح و
صفا و پاكي همه جا را پر ميكرد ديگر زندگي در دنيايي ديگر روز حساب وكتاب معنايي
نداشت و بيهوده بود تلاش انسان براي ادامه زندگي و خيلي از رنگها جلوه خود را از
دست ميدادند رنگ و طعم شيرين بخشش طعم شيرين توبه و تزرع و زاري براي طلب مغفرت و
خيلي مسائل ديگر كه با وجود شيطان و وسوسه هاي اوست كه انسان ميتواند به كمال برسد
كه هدف از خلقت انسان تلاش او براي رسيدن به كمال است فقط بايد دعا كرد كه در راه
رسيدن به هدفمان كه متاسفانه اكثر ما انسانها از آن غافليم ياري دهد و مدينه فاضله
را در اين بدانيم كه بتوانيم اينهمه بدي و خطا و گناه را تحمل كنيم و از عهده از
ميان برداشتن آنها بر بيائيم نه اينكه انسان را موجودي تصور كنيم كه بايد خوب باشد
و خطائي از او سرنزد كه اين خلاف خلقت است. (تيده آ)

فرداي
ما نتيجه چگونه انديشيدن هاي امروز ماست و اينكه روزمان چگونه بگذرد بسته به اين
است كه آن را چگونه از صبح آغاز كرده باشيم. پس بياييد روزمان را خوب شروع كنيم
گفتگو با خدا را مي توانيم سر آغاز برنامه هاي روزانه مان قرار دهيم . اين بهترين
راهي است كه مي توانيم پيش بگيريم تا روزي خوب داشته باشيم دعا كردن يا گفتگو با
خدا بسيار ساده و دلنشين است . زيرا كه خدا بهترين دوست ماست و گفتگو با بهترين
دوست يعني در ميان گذاشتن همه رازهاي قلبي و گفتن آرزوها خواسته ها و نقشه هامان
براي او.
دعا
كردن با صحبت كردن ما با خدا شروع مي شود اما هنگاميكه صحبتمان تمام مي شود بايد
به صداي خدا هم گوش دهيم. البته در ابتدا ممكن است نتوانيم صدايش را بشنويم اما
حداقل بايد به خود اطمينان دهيم كه او صداي ما را مي شنود هر كس كه از صميم قلب
بخواهد و تلاش كند مي تواند صداي خدا را بشنود نه تنها او را مي شنود بلكه او را
حس ميكند و مي بيند و لمس مي كند . پس هموراه خدا را طلب كنيد تا او را بيابيد .
حتما نبايد دعا را روي متن هاي مكتوب و مدرن بخوانيم بلكه معناي اصلي دعا يعني
داشتن قلبي عاشق وبرزبان آوردن كلمات عاشقانه به صورت خود انگيز.خيلي ها دعا و
گفتگو با خدا را فقط از روي كتاب هاي دعاي رايج و معيني مي خوانند اما اين فقط
براي جلب توجه ما به خدايمان است. اگر هم از زبان خودمان باشد اكثرا به صورت خواهش
و التماس و در خواست كارهايي است كه برايمان انجام دهد يا چيزهايي كه به ما بدهد.
البته
اين بد نيست اينها همه در مراحل اوليه گفتگو با خدا مفيد هستند اما هنگامي كه به
معناي واقعي دعا كردن دست ويا بيم مي بينيم كه دعا كردن چيزي جز رسيدن به بهترين
چيزها يعني خود او نيست.
غازها به شكل
علامت كوچكتر يا بزرگتر رياضي پرواز مي كنند. در اين آرايش پروازي هر پرنده هنگام
بال زدن مستقيما موجب بالا بردن پرنده پشت سر خود مي شود . در اين حالت دسته ي
پرندگان به ارتفاعي معادل 71 درصد بيشتر از حالت پرواز انفرادي مي رسند.
همين غازها به
ما مي آموزند كه چگونه مي توانيم به ديگران نيرويي ببخشيم تا موجبات تعالي آنها
فراهم شده و سريع تر به هدفشان دست يابند.
هرگاه كه غازي
از گروه خارج شده و نظم پرواز را مختل كند فورا خسته شده و براي بهره گيري از توان
پرواز گروهي مجددا به گروه ملحق مي شود.
هنگامي كه سر
دسته گروه از پرواز خسته مي شود از جاي خود عقب تر رفته و غاز ديگري فورا مسئوليت
هدايت گروه را به عهده مي گيرد.
اين عمل با صدا
در آوردن غازهاي گروه كه حكم تشويق دارد قدرداني مي شود.
شادماني حاصله
به شور و حال پر گشودن مي افزايد كه باعث بالارفتن سرعت پرواز گروهي مي شود.
حال پرندگان با
وجود اينكه خستگي پروازي طولاني را بر بالهايشان حس مي كنند اما اميدوارتر از
هميشه تا كرانهاي دور دست همبستگي پر مي گشايند .........
اما شگفت انگيزترين بخش اين همبستگي غازها ! اين
است كه در هنگاميكه يكي از آنها به دليل بيماري و يا گلوله نامهربان يك شكارچي از
گروه عقب بماند دو غاز از گروه خارج شده و براي التيام دادن او بسويش پرواز مي
كنند و تا زمان بهبودي و يا مرگ در كنارش مي مانند سپس با سرعتي زياد پر زده و خود
را به گروه مي رسانند.
اما چه نيكو
خواهد بود كه ما انسانهايي كه ادعاي اشرف مخلوقات بودنمان لرزه بر سقف هفت آسمان
انداخته است اندكي بيشتر به خود آئيم و بي هيچ چشم داشتي ايثارگرانه به يكديگر
ياري رسانيم . هنگاميكه يكي از ما انسانها ناتوان و عاجز در راه مي مانيم اين
وظيفه ساير انسانهاست كه در جوارمان مانده و مرهمي بر ناتواني و درماندگي مان
باشند.
بني آدم اعضاي
يكديگرند پس چرا دست كم مانند غازها ! در
آفرينش زيك گوهر نباشيم.
پس بياييد از
اين پس همانگونه كه به خود عشق مي ورزيم آنچه كه به ديگران ارزاني مي داريم نيز
عشق و همبستگي باشد نه نفرت و خود كامگي.
بياييد اين عشق
لايزال را در طول روز با انسانهايي كه با سردي نگاهمان در خاطر موقتشان تنها
يادرآور سرماي سوزناك مي شويم و به اشتراك بگذاريم و بي اعتنا به قوانين رياضي به
يكديگر نيكي كنيم و ديگر هيچ ..........
ديروز بار ميوه
سنگين آن پير زن ناتوان را تا درخانه اش بردم و به فلان همكارم 100 هزار تومان قرض دادم تا اداي دين كرده و آبرويش نريزد بسيار خب
امروز صبح كه از رئيس خود به خاطر كمك به پيرزن در مانده ! ترفيع گرفتم اما
......... تا اين لحظه كه تقريبا به پايان ساعت كار اداري نزديك مي شوم هيچ اتفاق
مسرت بخشي برايم رح نداده تا آن را به عنوان پاداشي براي پولي كه به يكي از
همكارانم قرض دادم تلقي كنم !
بياييد هيچگاه
اينگونه نيانديشيم و اينگونه نباشيم . موهبتي بنام همبستگي و يا عشق ورزيدن به
يكديگر معادله رياضي نيست.
تنها بياموزيد
كه ديگران را در اعماق قلبهايتان بخشيده و محبت را با همگان تقسيم كنيد. ضرب و
تفريق را از آيينه دلهايتان پاك كرده و تقسيم را جايگزين آنها نماييد.
